دانه در خاک که گم شد گل گندم رویید

شب که در خویش نهان گلشن انجم رویید

 

نامداری همه در سایه ی گمنامی بود

خود پرستی همه از خاک  توهّم رویید

 

شانه ی شاه که بالین  سر قوم نشد

مار رویید از آن ، قاتل مردم رویید

 

صبح از عاطفه ی باد سحر گفت به شب

بر لب کوه و کمر باغ تبسم رویید

 

عشق در ساقه ی آتش زد و از روی ادب

شعله گلشن شد و گلبرک تکلم رویید

 

سایه ی سبز نگاهش به  دل سوخته از

شاخه ای بود که در رکعت دوم  رویید

 

رضا قربانی