دانه در خاک که گم شد گل گندم رویید
شب که در خویش نهان گلشن انجم رویید
نامداری همه در سایه ی گمنامی بود
خود پرستی همه از خاک توهّم رویید
شانه ی شاه که بالین سر قوم نشد
مار رویید از آن ، قاتل مردم رویید
صبح از عاطفه ی باد سحر گفت به شب
بر لب کوه و کمر باغ تبسم رویید
عشق در ساقه ی آتش زد و از روی ادب
شعله گلشن شد و گلبرک تکلم رویید
سایه ی سبز نگاهش به دل سوخته از
شاخه ای بود که در رکعت دوم رویید
رضا قربانی
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۶/۰۷/۲۳ ساعت 19 توسط رضاقربانی
|
سنگ در سینه کوه