غزلی دیگر تقدیم دوستان عزیزم:
دل دریا که بگیرد همه جا می گیرد
آسمان ، صبح، نفس، پنجره ها می گیرد
آتش زخم تبر بر تن باغ افتد اگر
شعله اش دامن هر چلچله را می گیرد
رسم عشق است و کس از قاعده مستثنی نیست
شمع می سوزد و پروانه فرا می گیرد
قامت دوست که خم می شود از بار گران
این کمان تیر غمش جان مرا می گیرد
لب نبندم زتمنای رخ تو هرگز
که لب از بوسه ی روی تو بها می گیرد
مانده ام عطر خیال چه کسی در سر توست
که ز هر جا گذری بوی خدا می گیرد
دل مرغان بهشتی همه در حسرت آن
دانه که مرغ دل از دست شما می گیرد.
با من از سر به گریبانی من هیچ مگو
گوهر اندر صدف خویش جلا می گیرد
تپش زندگی و نبض رگِ مستی را
بلبل از گل ، گل از آغوش صبا می گیرد
نازسرپنجه ی این عشق که در دولت خود
به عدالت یقه ی شاه و گدا می گیرد
رضا قربانی
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۹۵/۰۶/۰۶ ساعت 14 توسط رضاقربانی
|
سنگ در سینه کوه